بدست علیرضا بابایی در دسته تاریخ : 96/5/26 ساعت : 8:48 صبح
هی بوسه نزن با هیجان گوشه ی لب را
یک لحظه رعایت بکن آداب ِادب را
دندان به لبم می زنی انگار شبانه..
پاتک زده ای قسمتی از باغ ِرطب را
گرمای لبت روی لبم در نوسان است
بالا نبری در تنم اندازه ی تب را
با آتش ِبرخورد ِلبت با رگ ِگردن..
بر هم زده ای رابطه ی مغز و عصب را
از بس که میان ِدو لبم جای ِکبودی ست..
انگار که "داعش" زده استان ِ"حلب" را
دیشب که سراسیمه تو را گاز گرفتم..
حال آمده ای نقد کنی عین ِطلب را
اینگونه که در اول ِشب بوسه گرفتی..
ای وااای...خدا خیر کند آخر ِشب را
مسعود محمدپور
دیگر اشعار :
بوی رفتن می دهد با من مدارا کردنت
سخت دلتنگم برای اخم و دعوا کردنت
عطر خوبی می زنی از در که بیرون می روی
دلخورم از این همه خود را فریبا کردنت
گفتم آیا خسته ای از زندگانی پیش من؟
سخت رنجیدم من از اینگونه حاشا کردنت
گفتمت میل سفر دارم تو گفتی صبر کن
خسته ام، دلخسته از امروز و فردا کردنت
می شنیدم دیشب آن لحن پر از افسوس را
صورت گریان و آن آه و دریغا کردنت
می هراسم از نگاه خیره تو سمت در
رنگ حسرت دارد آخر این تماشا کردنت
با زبان بی زبانی حرف خود را گفته ای
می روم دیگر نمی خواهم مدارا کردنت
مرجان علیشاهی
دیگر اشعار : مرجان علیشاهی
برچسب:
نویسنده: عباس
برچسب:
نویسنده: عباس
برچسب:
نویسنده: عباس
برچسب:
نویسنده: عباس
برچسب:
نویسنده: عباس
برچسب:
نویسنده: عباس
برچسب:
نویسنده: عباس
برچسب:
نویسنده: عباس
برچسب:
نویسنده: عباس
برچسب:
نویسنده: عباس
برچسب:
نویسنده: عباس
برچسب:
نویسنده: عباس
برچسب:
نویسنده: عباس
برچسب:
نویسنده: عباس